المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

249

مروج الذهب ( فارسى )

آنگاه پس از هرمز بن نرسى پسر وى شاپور بن هرمز كه همان شاپور ذو الاكتاف بود پادشاه شد و مدت پادشاهيش تا بمرد هفتاد و دو سال بود وقتى پدرش بمرد او به شكم مادر بود و عربان بر سياه بوم عراق استيلا يافتند كه تدبير امور به عهده وزيران بود . غالب عربانى كه بر عراق چيره شده بودند از فرزندان اياد بن نزار بودند و ايشان را طبق گفتند كه طبق وار همه شهرها را پوشانيده بودند : در آن وقت شاه ايشان حارث بن اغرايادى بود . و چون شاپور شانزده ساله شد اسواران خويش را براى حمله و سركوب ايشان آماده كرد قوم اياد تابستان را بجزيره و زمستان را بعراق بسر ميبرد . يكى از ايشان بنام لقيط كه در سپاه شاپور بود شعرى بقوم اياد نوشت و بيمشان داد و خبردار كرد كه قصد ايشان دارند و شعر اينست : « در اين نامه درود از لقيط بمردم اياد كه در جزيره‌اند « بدانيد كه شير بحمله سوى شما ميايد « و شما را خار سخت سر نمىپندارد . « هفتاد هزار كس از ايشان سوى « شمار روانند و گروه‌ها را چون ملخ به راه ميكشند « به زودى سوار اسبها بشما ميرسند . اينك هنگام هلاك شما است كه چون قوم عاد هلاك شويد » ولى بنامه او اعتنا نكردند و طلايه‌داران شاپور رو بجانب عراق داشت و به سياه بوم حمله ميبرد وقتى سپاه آماده حمله شد باز او نامه‌اى نوشت و خبر داد كه سپاه اردو زده‌اند و فراهم آمده‌اند و رو سوى ايشان دارند و شعرى نوشت كه آغاز آن چنين است : « اى خانه عمره كه تذكار ناگوار آن « درد و غم و رنج مرا برانگيخت ! اياد را خبر دار مكن و ميان اشراف